درست در همین نقطه معامله کنید، بخش نخست(آموزش بورس اصفهان) 1401/05/16

در این نوشتار قصد داریم به یکی از باورهای اشتباه در بین معامله گران بپردازیم و آن را تحلیل و نقد کنیم. قابل ذکر است که متن از کتاب گاوها و خرسها بررسی 10 باور کلیدی در بازار بورس از سلمان امین انتخاب شده است. البته همیشه قرار نیست که تمام مطالب این سبک کتابها درست باشد چون بر اساس تجربه و نظر شخصی است. ولیکن متن زیر به نظرم جالب و در خور توجه و تفکر است و برخی موارد هم تغییر داده شده است. و نکته پایانی اینکه سعی کنید کتاب را تهیه و کامل مطالعه نمایید تا با دیدگاه نویسنده آشنا شوید.


درست در همین نقطه معامله کنید (قسمت اول)

اگر از من بخواهید تنها یک باور را مهمترین عامل پریشانی معامله گران در بازار معرفی کنم، بدون لحظه ای درنگ دستور خرید و فروش در نقاط مختلف را بعنوان متهم درجه اول به شما تحویل خواهم داد.

معامله گران فکر می کنند راه رسیدن به سودهای بزرگ از نقطه ورود آغاز می شود. آنها مدام دست و پا می زنند و در جستجوی آن هستند که بتوانند نقاطی را پیدا کنند تا توسط آنها حساب خود را از پول نقد لبریز می کنند، اما نقطه ورود تا چه اندازه مهم است؟

عده ای سرسختانه بر این باوردند تا زمانیکه دلیلی برای ورود نیابیم معامله نخواهیم کرد. در نگاه اول این باور برای جلوگیری از هرج و مرج و هیجان در معاملات خوب است اما در طول زمان سبب ایجاد وسواس بیمارگونه ای می شود که رهایی از آن به این سادگی ها امکان پذیر نیست. وقتی کسی به دنبال دلیل می گردد در واقع دارد مسئله معامله در بازار را به سطح موضوعی علمی و قابل اندازه گیری ارتقا می دهد.

شواهدی را که معامله گران روی نمودار برای خرید و فروش پیدا می کنند به هیچ عنوان نباید با دلایل معامله گری اشتباه گرفت. هشداری که یک نفر به عنوان موقعیت خرید می بیند برای یک نفر دیگر ممکن است معنی متضادی داشته باشد. وانگهی در هر نقطه از بازار که سربرسید: همیشه دلیل برای ورود پیدا خواهید کرد.


جهت یعنی همه چیز

تعیین نقطه ورود در هر معامله اولین کاری است که یک معامله گر باید از پس آن بربیایدو شاید به همین دلیل است که بخش بزرگی از توان اکثر افراد صرف این قسمت می شود. بیراه هم نیست. هر معامله برای به سود نشستن به دو عنصر مهم نیاز دارد:

  1. جهت صحیح
  2. مدیریت سرمایه

وقتی یک موقعیت معاملاتی را انتخاب می کنیم، بدون اینکه خودمان بدانیم، داریم سرنوشت نهایی معامله پیش رو را تعیین می کنیم. کافیست به هر دلیل قیمت بر خلاف جهت پیش بینی شده به حرکت دربیاید، آن وقت در ادامه هیچ تلاشی سودمند نخواهد بود. اما وقتی قیمتها در جهت مورد انتظازتان حرکت کند ورق به نفع حساب معالاتی شما برمی گردد. مهم نیست نقطه ورود را بصورت تصادفی انتخاب کرده اید یا اینکه ساعتها و حتی روزها برای شکار یک نقطه طلایی وقت صرف کرده باشید. در هر حال این بازار است که تصمیم می گیرد برای موقعیت ورودتان چه سرنوشتی رقم بزند.

امکان دارد کسانی که برای نقطه ورود اهمیت زیادی قائلند از همین نکته بعنوان دستاویزی محکم استفاده کنند. در اینصورت اساس استدلال چنین است:

تز: تعیین جهت صحیح مهمترین عامل سودگیری در بازار است.

آنتی تز: چیزی که به تعیین صحیح جهت منجر می شود تجزیه و تحلیل در راستای پیدا کردن نقطه مناسب ورود است.

سنتز: پیدا کردن نقطه مناسب ورود به تشخیص جهت صحیح منتج می شود.

از نظر منطقی نتیجه بدست امده ظاهرا ایرادی ندارد و مقدمه استدلال هم درست به نظر می اید. اما مشکل کجاست؟ همه چیز بر سر گزاره دوم قیاس است، یعنی آن بخش که تجزیه و تحلیل را عامل مهم تشخیص جهت معرفی می کند.


تعیین دقیق نقطه ورود، افسانه پردازی معامله گران شکست خورده

تردیدی نیست که جهت مهمترین متغیر برای موفقیت یک موقعیت سودده است اما چالش اصلی زمانی آغاز می شود که دانسته یا نادانسته درصدد ایجاد ربطی غیرمنطقی بین تعیین نقطه ورود و جهت صحیح معاملات برمی آیند.اینکه جهت قیمتها در راستای پیش بینی ما حرکت کند یا نه موضوعی است که بعد از باز شدن موقعیت توسط معامله گر مشخص می شود نه پیش از آن. با این وجود بیشتر افراد شبانه روز در تلاش اند با تعیین نقطه ورود با کمترین خطا خود را در جهت حرکت رودخانه قرار دهند و این آغاز بزرگترین اشتباه معامله گران در همه سطوح این کار است.

دیدن کارنامه های زیان ده این روزها امر بسیار متداولیست. بیشتر افرادیکه در این بازار ملاقات کرده ام با رندی و زیرکی حاضر به ارائه کارنامه معاملاتی خود نشده اند- که می دانیم چرا- یا با زیانهای سهمگین روبرو بوده اند که ظاهرا هیچ گریزی از آن نیست. اما زیاندهی همه آدمها در بازار بورس به یک شکل نیست. عده ای با تعداد بالای معاملات سودده مواجه اند اما به دلیل بیشتر بودن حجم ضررها از بازار اخراج شده اند. تعدادی به دلیل فعال نکردن دستور توقف، ضرر دیده اند. برخی به دلیل نداشتن دستور برداشت سود نتوانسته اند سوددهای بدست آمده را حفظ کنند. کسانی هم به خاطر عدم تعادل و توازن در هر معالمه بر خلاف شایستگی فنی برای کسب سود با معاملات زیان د ه مواجه شده اند.البته اینها تمام دلایل شکست نیست، اما حیرت انگیز است که این دسته از معامله گران همچنان همانند جستجوگران طلا به دنبال استراتژی کم نقص و گاه بی نقص در بازارند.

اگر هر کدامشان به پیشینه معاملاتی خود نگاهی بیندازند معمولا سریع متوجه خواهند شد که در نیمی از موقعیتها ورود موفقیت آمیزی داشته اند، اما به دلیل برخورد نادرست با موقعیت باز شده، به راحتی سود احتمالی را با ضرری سنگین معاوضه کرده اند.

از نگاه من عمده ضررها به دلیل رعایت نکردن مدیریت سرمایه ایجاد می شود که در جایی دیگر به آن خواهیم پرداخت اما در ادامه می خواهم افسانه ورود را نقد کنم.

کشف جهت صحیح، کیمیا یا نوش دارو

فراپیام شخصیکه می خواهد توسط روشهای تجزیه و تحلیل نقطه ورود مناسب را پیدا کند این است که ما ر مجموع به دو جهت عمده روبرو هستیم:

1-جهت صحیح

2-جهت ناصحیح

و مفهوم این را هم می دهد که هر چقدر تحلیل ما در بازار علمی تر و دقیق تر و توسط روشهای پیچیده ترباشد امکان یافتن جهت صحیح بیشتر است.

دو نمودار زیر را نگاهی بیندازید:


 


در نمودار اول با دو اخطار همزمان خرید و فروش روبرو هستیم برخورد با خط نزولی سیگنال فروش، صعودی سیگنال خرید و الگوی مثلث افزایش وزن اخطار خرید را بیشتر می کند. اما طبق قانون 50 درصد بازهم تفاوتی بین خرید و فروش وجود ندارد. پیشینه این الگو مثل هر الگو و ابزار دیگری پر است از ناکامی در ادامه روند قیمتها.

واقعا حق با کدام عامل تکنیکال است؟

هر تحلیل گری که خط روند صعودی را بعنوان عامل معتبر برای خرید معرفی کرده بود پیروزمندانه از مخفیگاه خود بیرون می آید و در مورد این پیش گویی خارق العاده توضیحات مبسوطی ارائه می دهد. اما این پایان ماجرا نیست. نمودار دوم را ببینید. این نمودار تا حدود زیادی به نمودار قبل شباهت دارد، غیر از اینکه هوادران سیگنال فروش سرافرازتر به نظر می رسند.


اما به راستی جهت صحیح کدام است و در چه زمانی مشخص می شود؟

با توضیحاتی که داده شد شاید تا حدود زیادی روشن شده باشد که جهت صحیح هرگز وجود خارجی ندارد. هر دو گروه سیگنال دهنده تا اندازه ای حق دارند. بازار دلایل و تحلیلهای ما را به یک پول سیاه هم نمی خرد. کار خودش را انجام می دهد بدون اینکه لازم باشد برای تحرکات ریز و درشتش از ما اجازه بگیرد. اشکال کسانیکه بازار را قابل پیش بینی می دانند اینست که سعی می کنند با اتکا بر پبش بینیهای خود بازار را تحت کنترلشان دربیاورند.آنها تفاوت مهم بین پیش بینی و پیش گویی را نمی دانند.

کار معامله گر اینست که معامله خود را انجام دهد و بعد به انتظار سرنوشت موقعیت خود بنشیند.جهت صحیح پس از همراستایی قیمت با پیش بینی حاصل می شود نه پیش از آن.

جهت صحیح امریست انتزاعی و ذهنی که تا قبل از انجام معامله وجود خارجی ندارد.اگر این فرض را بپذیریم پس در اینصورت این مه تلاش و تقلا برای تعیین نقطه ورود چه گرهی از کار باز خواهد کرد؟

به نظرم ، ضررهای متوالی فعالان بورس ناخودآگاه آنها را به تلاش هایی بی ثمر در راستای پیش بینی حرکت قیمتها در آینده وامیدار و از آنجا که اغلب خطاها غیرقابل چشم پوشی می شوند، مسئله تحلیل هر روز ابعاد پیچیده تری به خود می گیرد و آموزشگاه ها، سایتها و کانالهای فروش سیگنال، مجله ها و شبکه های اقتصادی مدام گره این کلاف سردرگم را کورتر می کنند، و معامله گران سرگردان و بی برنامه هر روز گم و گیجتر از روز پیش، در سودای کشف نقاط طلایی، برای کسب سود پایدار در حاشیه بازار پرسه می زنند.

پایان قسمت نخست


لینک مطالعه بخش دوم و پایانی


نویسنده: سایت آفتاب بورس

 

جدیدترین کلاس ها

نمایش همه

  • روز های کلاس سه شنبه
  • ساعت های کلاس 17:00 - 19:30
  • کد کلاس 10.2
0تومان

مدیریت سبد در بورس (جلسه 1) سبد (پرتفوی) به معنای مجموعه ای از دارایی ها و مدیریت سبد، هنر و علم تصمیم گیری در مو

  • روز های کلاس یکشنبه
  • ساعت های کلاس 17:00 - 20:00
  • کد کلاس 10.1
0تومان

با ما همراه باشید